چشم مي دوزم بر لبانت

تا بر گويند آن واژه ي ممنوعه را

كه عمري در به در ِ شنيدنش بوده ام

لب مي بندي و چشمهايم ترك مي خورند

لب مي نهي بر چشمم

تا بنوشي جام حسرت را

چشم مي بندم و لب هايت ترك مي خورند.

۸۴/۴/۸