اولین روز
روزی از خواب برمی خیزی
خودت را برای اولین بار میبینی
انگار که پیش از این نابینا بوده ای
و مرا می بینی
چسبیده به تو با چشمانی بسته
تنم صدایت میزند
دستت که به من می رسد
حیرت میکنی
خط بریل می دانی
و می خوانی
و می خوانی
سطر به سطر م را
و بازم میابی .
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر ۱۳۸۶ ساعت 3:20 PM توسط بانوی سپیده دمان
|
درياب كه از روح جدا خواهي رفت