اگر شبی از شبهای پاییز دیوانه ای

                                          

22:55

بی گاه دلتنگت می شوم

آخر بی گاه عاشقت شده ام

و این بی گاه ها که مکرر شد

بیقرار می شوم ناگاه

بی قراری را مگر می توان پنهان کرد؟

 

23:14

اگر چشمانت را ببندی

از پشت پلکهایت سر می خورم

"به ندانستگی ات می خزم "

به شعرهایی که آنجا قایمشان کرده ای،

پناه می برم.

یکی دستانم را نوازش می کند

آن یکی سرش را میان گیسویم پنهان میکند

دیگری وجب به وجبم را می بوسد

بسیاری به تماشایم می نشینند .

 

23:19

دوستت دارم ...

 

23:23

تورا صدا کردم

تورا خواستم

تو را می خواهم

که صدایم کنی

با بی تابی خواستنت

 

23:29

نبوسیدمت ؟

اینبار که نوازشم کردی

همه حواست را بده به بوسه های خاموش و کوچک تنم

بر سر انگشتانت

 

23:35

امشب عجیب شاعر شده ام

حالا شعرها خوابشان گرفته

از دستم می گریزند

من اما با ریتم گریزشان

برایت لای لای می خوانم .

 

23:39

امشب تا صبح

معشوقه ی خیالت می شوم

به اندازه تو گرم است

بی پروای اش را نمی دانم اما

از کجا دزدیده .

 

23:47

چه حس عجیبی دارد

که عشق بنویسی

بی انتظار پاسخ .

 

00:00

شروع می شوم ...

                                                      THE PIANO  

                                  

صدایی که می شنوی صدایی نیست که باهاش حرف می زنم ، صدای ذهن منه .

من از شش سالگی تا حالا حرف نزدم .

هیچکی نمیدونه چرا . حتی خودم .

چیزی که عجیبه اینه که من خودمو صامت نمی دونم .

 و شاید این به خاطر پیانوست ... دلم براش تو این سفر خیلی تنگ میشه .

***

چه مرگی ، چه شانسی ، چه غافلگیریی . اراده من زندگی رو انتخاب کرد .

شبا ،به پیانوم و به گودال اقیانوسش فکر می کنم و گاهی به خودم که شناورم بالای اون .

در اون عمق همه چیز هنوز ساکن و بی صداست مثل یه لالایی واسه خواب.یه لالایی جادویی .

 

 

سکس و فلسفه

 

 

 يافتي؟
ـ هنوز نه. مي‌دوني عمر پروانه‌ها فقط يه روزه. توي همون يه روز به دنيا مي‌آن، عاشق مي‌شن، بچه‌دار مي‌شن، به هيچ چيز فكر نمي‌كنند تنها پرواز مي‌كنند و گل‌ها را بوسه مي‌زنند. پروانه‌ها در اون يك روز از ما بيشتر عمر مفيد دارند. من در اين چهل سال حتي به اندازة عمر يك روزة يك پروانه نزيستم. تو چي؟
ـ من؟
ـ منظورم اينه كه حجم زماني خاطرات عاشقانه‌ تو چقدره؟
ـ كورنومتر را پيدا كردي؟ توي دستت بود.
ـ هنوز نه. هيچ وقت عاشق شدي؟
ـ راستش فقط يك بار عاشق شدم. اوندفعه‌رم خودم نفهميدم. مادرم فهميد. يادم مي‌آد بچگي‌ام وقتي مي‌رفتم به كوچه يه پسري‌رو مي‌ديدم اون هميشه منو نگاه مي‌كرد، همچون گربه‌اي كه بخواد كبوتري رو بگيره. من ازش مي‌ترسيدم و قلبم تاپ تاپ مي‌كرد. از اون خيلي مي‌ترسيدم. به مادرم گفتم من از اين پسر مي‌ترسم، هروقت اونو مي‌بينم قلبم تاپ تاپ مي‌كنه. مادرم گفت تاپ تاپ قلب علامت ترس نيست، علامت عشقه. تو عاشق شدي دختركم!

***

ـ تو چرا نمي‌خوابي؟
ـ نمي‌دونم. تو قلب داري؟
ـ هان. دارم.
ـ قلبت كجاست؟ مي‌خوام صداشو بشنوم.
ـ اينجاست. بيا گوش كن.
ـ اين چه قلبيه كه نمي‌تپه. مگه مرده؟
ـ نه.
ـ تو صداي قلب منو گوش كن ببين از عشق تو چگونه به تپش افتاده. گوش كن.
ـ اين صداي قلب نيست. اين صداي كورنومتره. تو براي چي همراهت كورنومتر داري؟
ـ تايم خوشي‌هامو اندازه مي‌گيرم. هيچ وقت عاشق بودي؟
ـ نه، بقيه عاشق من مي‌شدند.
ـ از كجا مي‌فهميدي كه عاشق‌ات شدند؟
ـ من تپش قلب اونها رو از پشت اين پرده مي‌شنيدم.
ـ بعد؟
ـ وقتي به اين ور پرده مي‌اومدند، قلبشون از تپش مي‌افتاد. مي‌شنوي قلب تو سخت مي‌تپه. دارم صداشو مي‌شنوم. بيا اينور.

***

 شغلتون چيه؟
ـ شاعر.
ـ شاعر. مگه شاعري هم شغله؟ منم شعررو دوست دارم، گاهي هم شعر مي‌گم، اما شغلم پزشكيه. حالا شغل شما چيه؟
ـ فعلاً كه مريضم. عادتاً وقتي كه سالمم شغلم عشقه.
ـ عشق؟ مگه عشقم شغله؟
ـ بهترين شغل دنياست. اما بيزينس خوبي نيست. تا حالا شما سوژة عشق يك مرد بودين؟
ـ زياد. بعضي از مريض‌هام هنوزم عاشقم هستند. مي‌گن اين بيمارستان ويروس عشق داره.
ـ پس اجازه بدين يه بيمار مبتلا به اين ويروس شمارو به زير بالكن شاعر دعوت كنه كه همة عاشقان‌رو جمع مي‌كنه و با آخرين شعري كه سروده، فال عشقشون رومي‌گيره. الان وقت دارين؟
ـ اول سلامت شو.

***

همه عمر عشق‌رو جستجو كردم اما تنهايي رو يافتم. پس بگذار هر كس شمع تنهايي خودش رو روشن كنه.