اگر شبی از شبهای پاییز دیوانه ای
22:55
بی گاه دلتنگت می شوم
آخر بی گاه عاشقت شده ام
و این بی گاه ها که مکرر شد
بیقرار می شوم ناگاه
بی قراری را مگر می توان پنهان کرد؟
23:14
اگر چشمانت را ببندی
از پشت پلکهایت سر می خورم
"به ندانستگی ات می خزم "
به شعرهایی که آنجا قایمشان کرده ای،
پناه می برم.
یکی دستانم را نوازش می کند
آن یکی سرش را میان گیسویم پنهان میکند
دیگری وجب به وجبم را می بوسد
بسیاری به تماشایم می نشینند .
23:19
دوستت دارم ...
23:23
تورا صدا کردم
تورا خواستم
تو را می خواهم
که صدایم کنی
با بی تابی خواستنت
23:29
نبوسیدمت ؟
اینبار که نوازشم کردی
همه حواست را بده به بوسه های خاموش و کوچک تنم
بر سر انگشتانت
23:35
امشب عجیب شاعر شده ام
حالا شعرها خوابشان گرفته
از دستم می گریزند
من اما با ریتم گریزشان
برایت لای لای می خوانم .
23:39
امشب تا صبح
معشوقه ی خیالت می شوم
به اندازه تو گرم است
بی پروای اش را نمی دانم اما
از کجا دزدیده .
23:47
چه حس عجیبی دارد
که عشق بنویسی
بی انتظار پاسخ .
00:00
درياب كه از روح جدا خواهي رفت